تبليغاتX
موچول خان
با این اوضاع دیگه کسی برای کبوتر ها هم برنج و نون نمیریزه!

ما به سرعت پیش میرویم!عمق چاه چقدره؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت توسط موچول خان |

دلم خواب زمستونی میخواد!!

اما فصل بهار!

دلم یه کم شادی میخواد،

بااینکه میدونم...

هیچ فایده ای نداره!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت توسط موچول خان |

قبل از پیچ کوچه یک مغازه موکت فروشی است. فروشنده قدی بسیار کوتاه و ریش دارد. من هر روزفارغ ازهرگونه حسی او را می بینم تقریبا هر روز و هر روز! شاید در هر عبور ترجیح میدهم او در مغازه باشد!و نه به دلیل حسی خاص بلکه کاملا برعکس!

 او تداعی کنندهء بی حسی و تکرار آشنایی است.

نمادی از تکرار هر روزه ء من!

 زندگی فارغ از هرگونه احساس تنها با حس تکراری آشنا هم پیش میرود اما  به کجا و تا کجا را نمیدانم!!

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت توسط موچول خان |

برخی نویسنده ها برایم جزو انسان هایی هستند که درصورت عدم وجود آنهادچار احساس فقدان گنگی می شدم، و این حس های مشترک انسانی که در نوشته ها می یابم جذبم میکند:

"شاید دوباره چراغی روی میز داشته باشیم و گلدانی گل و عکس های عزیزانمان را. اما دیگر این چیزها را باور نداریم چون یک بار مجبور شدیم ناگهان ترکشان کنیم...

کسی که یک بار رنج کشیده تجربه درد را هرگز فراموش نمیکند.کسی که ویرانی خانه ها را دیده است به وضوح کامل میداند که گلدان های گل، تابلوها و دیوارهای سپید اشیایی ناپایدارند." 

انتخاب کلمات ناتالیا گینزبورگ را در بیان اندوه نهان زندگی ستایشم را برمی انگیزد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت توسط موچول خان |

نمیدانم دودلیهای کوفت کاری جهانشمول است یا مثل خیلی چیزهای دیگه تنها موچول شمول هست آن هم از نوع تصاعدی اش!

مدتیه دارم فکر میکنم که اگر به 8 سال پیش یا حتی سه سال پیش برمیگشتم این بارکدامیک از رشته های زیر را برای ادامه تحصیل انتخاب میکردم:

 

  • جامعه شناسی
  • اقتصاد
  • فلسفه
  • گرافیک
  • طراحی- انیمیشن
  • نمایشنامه نویسی
  • کارگردانی

نمیدانم برای روحیه دربه درم چه چیز بهتر بود!!

اما آلان احساس میکنم بین سه مورد آخر یکی را انتخاب میکردم .گفته بودم میترسم آخرش هم سر هیچ و پوچ تا نزدیکی های آخرش ادامه تحصیل بدم . (البته اگر علم را کران دار فرض کنیم.)

درس خوندن ما هم شده مثال زن و شوهرها یا دوست هایی که از هم بدشون نمیاد ،اما بعید هم  بنظر میرسه قلبشون برای هم بلرزه و هی با هم ادامه میدن بلکه یه روز واقعا بهم دلبسته بشن!!

من باید برای ادامه دادن احساس دلبستگی کنم شاید هم مشکل من این است که با تحصیلات خیلی انسانی برخورد میکنم.البته من نمیدانم دلبستگی واقعی با توجه به فاکتور زمان وجود دارد یا تنها این قاعده نفع شخصی و به حداکثر رساندن مطلوبیت فردی است که حکفرماست !

زمان پیش از فوق بین 2مورد شک داشتم ، الان 7 تا و اگربا این وضع دکترا بخوانم(البته اگر!چون یکهو دیدی ول کردم و رفتم به سراغ یکی از همان سه تا) تا پایان دوره من هیچ نیستم جزرکورد دار دودلیهای کوفت کاری !!

 

  

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت توسط موچول خان |

فیلم " به همین سادگی "  ـ به نظر من ـ در مورد اندوه های ناگفتنی زندگی است.

عدم رعایت ظرایفی (توسط دیگرانی که درونت جای دارند) که تو را از زندگی گسسته میکند !

اندوهگین ات میکند!

اندوه باری بیش از غم دارد ، باری از جنس سنگینی بیان ناشدنی!

احساس کردم اگر من فیلمساز بودم حتما چنین فیلمی می ساختم !

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت توسط موچول خان |

 

" هیچ چیز بیشتر از این خرسنگ های زشت به حقیقت شباهت ندارد"

رومن گاری

من  مشکل رو کشف کردم:

من و او دقیقا چیزهای مشابهی را دوست داریم شعرها، فیلم ها حتی سفر دور ... !

اما یه خورده زیادی شبیه هم هستیم چون من او را دوست دارم و خودم را نه و

او هم دقیقا همینطور(خودش را دوست دارد و من را نه)!

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت توسط موچول خان |

 

از بین "من" و "خودم" و "موچول خان" انتخاب کنید!

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت توسط موچول خان |

بیشترین انگیزه ام برای ماندن در هر جایی ، علم به ترک آن جاست!!

 آنچه من را برای ماندن توانا میکند ، رفتن است!

مزیت قبر در این است که سرانجام به تو آرامش ماندن میدهد!

اگر با قبرم هم مشکل داشتم چه کار کنم؟!!

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت توسط موچول خان |

 

وقاحت طبیعت دنیای بزرگ ها شد و حساسیت ضعف آن!!

گند بزنند این طبیعت را!

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت توسط موچول خان |