"شاید دوباره چراغی روی میز داشته باشیم و گلدانی گل و عکس های عزیزانمان را. اما دیگر این چیزها را باور نداریم چون یک بار مجبور شدیم ناگهان ترکشان کنیم...
کسی که یک بار رنج کشیده تجربه درد را هرگز فراموش نمیکند.کسی که ویرانی خانه ها را دیده است به وضوح کامل میداند که گلدان های گل، تابلوها و دیوارهای سپید اشیایی ناپایدارند."
انتخاب کلمات ناتالیا گینزبورگ را در بیان اندوه نهان زندگی ستایشم را برمی انگیزد.
نمیدانم دودلیهای کوفت کاری جهانشمول است یا مثل خیلی چیزهای دیگه تنها موچول شمول هست آن هم از نوع تصاعدی اش!
مدتیه دارم فکر میکنم که اگر به 8 سال پیش یا حتی سه سال پیش برمیگشتم این بارکدامیک از رشته های زیر را برای ادامه تحصیل انتخاب میکردم:
نمیدانم برای روحیه دربه درم چه چیز بهتر بود!!
اما آلان احساس میکنم بین سه مورد آخر یکی را انتخاب میکردم .گفته بودم میترسم آخرش هم سر هیچ و پوچ تا نزدیکی های آخرش ادامه تحصیل بدم . (البته اگر علم را کران دار فرض کنیم.)
درس خوندن ما هم شده مثال زن و شوهرها یا دوست هایی که از هم بدشون نمیاد ،اما بعید هم بنظر میرسه قلبشون برای هم بلرزه و هی با هم ادامه میدن بلکه یه روز واقعا بهم دلبسته بشن!!
من باید برای ادامه دادن احساس دلبستگی کنم شاید هم مشکل من این است که با تحصیلات خیلی انسانی برخورد میکنم.البته من نمیدانم دلبستگی واقعی با توجه به فاکتور زمان وجود دارد یا تنها این قاعده نفع شخصی و به حداکثر رساندن مطلوبیت فردی است که حکفرماست !
زمان پیش از فوق بین 2مورد شک داشتم ، الان 7 تا و اگربا این وضع دکترا بخوانم(البته اگر!چون یکهو دیدی ول کردم و رفتم به سراغ یکی از همان سه تا) تا پایان دوره من هیچ نیستم جزرکورد دار دودلیهای کوفت کاری !!
عدم رعایت ظرایفی (توسط دیگرانی که درونت جای دارند) که تو را از زندگی گسسته میکند !
اندوهگین ات میکند!
اندوه باری بیش از غم دارد ، باری از جنس سنگینی بیان ناشدنی!
احساس کردم اگر من فیلمساز بودم حتما چنین فیلمی می ساختم !
" هیچ چیز بیشتر از این خرسنگ های زشت به حقیقت شباهت ندارد"
رومن گاری
من مشکل رو کشف کردم:
من و او دقیقا چیزهای مشابهی را دوست داریم شعرها، فیلم ها حتی سفر دور ... !
اما یه خورده زیادی شبیه هم هستیم چون من او را دوست دارم و خودم را نه و
او هم دقیقا همینطور(خودش را دوست دارد و من را نه)!